خسته ام...
از صبوري خسته ام...
از فريادهايي كه در گلويم خفه ماند...
از اشك هايي كه قاه قاه خنده شد...
و از حرف هايي كه زنده به گور گشت در گورستان دلم..

شنیده بودم “پــــا” ، “قــلب دوم” است
.
امّا باور نداشتم
.
.
.
.
.
تا آن زمان که فهمیدم
وقتی دل مانـــدن نـــدارم
پای ایستادن هم نیست . . !

نظرات شما عزیزان: